نامه صد و چهلم
سلام عزیز مامان
امروز سه شنبه است ... روزی که دکتر قرار بین من و تو رو گذاشت
گفت دو هفته دیگه بیا دوباره سونو و امروز موعد اون دو هفته است ... اما من نیومدم دیدنت ... دیدارمون رو سه روز عقب انداختم تا یه کم بیشتر بزرگ بشی
فردا اول هشت هفته است .... دلم به بودن و تپش قلب کوچولوت روشنه ... اما دروغ چرا ... ا سترس نبودنت رهام نمیکنه
این روزها رویای من شده آذر ماه
دلم میخواد عکس نوزادای تازه متولد شده رو ببینم و روزی رو تصور کنم که تو میای
حال عمومیم خوبه و حالت تهوع های شدید گاه گاهی امید منو به بودنت بیشتر میکنه
اولین باره تو زندگیم که داروها رو اینقدر کامل و سروقت مصرف میکنم .
این همش به خاطر توئه
از نظر روحی هم بدقلقی میکنم ... بابات رو اذیت میکنم
مامانیت از وقتی فهمیده تو هستی همیشه پیشمه و تمام کارام رو میکنه... حسابی شرمندش هستم
تا شنبه منتظر صدای قلبت میمونم


نامه صد و چهلم 



